تبليغاتX
بیست سال بعد در چنین روزی
از وبلاگ ساروی کیجا:

از خواب بیدار میشم و میبینم هوا هنوز تاریکه. نمیدونم این صدای جیر جیر از کجا میاد. قهرمان خوابه. حوصله ندارم بلند بشم و برم ببینم صدای چیه.
دم صبحه. صدای دخترک از تو اتاق میاد که داره پای اینترنت با بوی فرندش چت می‌کنه. صدای جیر جیر میاد. حوصله ندارم برم ببینم چیه.
یه کم می‌خوابم و خواب میبینم قهرمان داره با لنگه کفشش میزنه تو سر خودش که چرا سازش رو شکوندم. آخه هفتهء پیش همینجوری که داشتم تی وی نگاه میکردم دستم خورد به میز عسلی چوبی که مامی از آلاسکا برام آورده بود و اونم افتاد رو سیم تلفن و از اون طرف لپ تاپم که امیر از سومالی برای آورده بود افتاد رو ساز قهرمان.
خب یکی باید بهش میگفت که اگر سازش زیر لپ تاپ نازنین من باشه امکان داره بشکنه.
از خواب میپرم. صدای جیر جیر میاد. هوا تازه داره روشن میشه. از اتاق دخترک هم صدایی در نمیاد. معلومه که دیگه رفته بخوابه.
حوصله ندارم از جام پا شم. با خودم فکر می‌کنم بهترین کار اینه که یه کمی به این قضیهء رژیم دکتر جواهری فکر کنم. اینجور که شری و آلوچه میگفتند، آدم تو ۳ روز میتونه ۵۰ گرم کم کنه! به هر حال از هیچی که بهتره. میترسم همینطور پیش برم مثل امیر مجبور باشم همش تو رختخواب بمونم و تکون نخورم از جام.
صدای جیر جیر هنوز میاد.
یاد امیر میافتم. بیچاره بچهء خوبی بود ولی انقدر خورد که شد ۲۵۰ کیلو. دلم براش میسوزه! هرچند از یه جهاتی هم بد نشد. قدیما هر دو هفته یه بار رو سرمون خراب میشد، الان دیگه نمیتونه از جاش تکون بخوره و هر شب پاشه بیاد اینجا.
صدای جیر جیر همینطور داره بیشتر میشه.
با خودم فکر میکنم باید کار همین همسایه بغلیامون باشه. واقعاً آدمای بی فرهنگی هستند. فکرش رو بکنید هنوز دختر ۱۴ ساله‌شون به مادرش می‌گه "مامان"!!!
صدای جیر جیر هنوز داره میاد و من حوصله ندارم از جام بلند بشم.
خودم رو میزنم به خواب تا شاید صداش کمتر بشه.
صدای جیر جیر میاد. آخرش قهرمان بیدار میشه و وقتی میبینه من بیدارم بهم میگه:‌این صدا رو میشنوی؟ سرم رو به علامت تایید تکون میدم و چشمهام رو میبندم. قهرمان بلند میشه و از اتاق میره بیرون. از لای در میبینم که داره با سیستم صوتی تازه‌ای که از میدون شوش خریده ور میره. نگاش میکنم و خوشحالم از اینکه قهرمان بالاخره این سیستم صوتی که دوست داشت رو خریده. نگاش میکنم. دکمهء Eject رو میزنه و سی دی رو از توس دستگاه در میاره. صدای جیر جیر قطع میشه. قهرمان به سی دی نگاه میکنه و همونطور که داره روش رو میخونه میره سمت آشپزخونه و در کابینت زیر سینک رو باز میکنه و سی دی رو میندازه تو سطل آشغال. دستش رو میشوره. صدای جیرجیر دیگه نمیاد. قهرمان میاد تو اتاق و میره زیر لحاف و زیر لب غر غر میکنه و میگه: خیلی از کارهای این فرهت خوشم میاد، این امیر رفیق تو هم راه به راه سی دی کارهاش رو بهم کادو میده!!!

 

پ.ن: این متن با ایمیل به دستم رسیده و نمیدونم نویسنده‌اش کیه!

نوشته شده توسط تقویم تاریخ در |
 

امروز آرش زنگ زده بود و ازم کلی تشکر کرد واسه ارنج بازی قبلی تیمش جلوی آرسنالِ مهاباد. من نمی‌دونم این آرش برهانی که همون موقع جوونیش هم یا تو یه بازی چهار تا گل می‌زد یا شیش تا گل نمی‌زد حالا چطور نمی‌دونه واسه مربیگری استقلال باهاس یه نمه همچین بیشتر مایه بذاره. همینجور الله بختکی که نمی‌شه مربی شد که آخه. این نشد کار که واسه بازی جلو هر چلغوزی به من زنگ بزنه که تیمش رو ارنج کنم آخه.
من وختی مربی استقلال بودم کللیوم پن بار همه‌ش از این و اون راهنمایی گرفتم و بعدش خودم همینطور تیم رو می‌ریختم تو زمین و بچه ها خودشون هر گلی مزدن به سر خودشون میزدن. مام اون وسط مسطا باهاس یقهء این و اون و می‌گرفتیم که چرا پاس ندادی و چرا بد شوت کردی.

خداییش الان دوره و زمونه خیلی عوض شده به مولا. اون موقع ما بودیم و یه ناصر خان این طرف که آبمون هیچ وخ خداییش تو یه جوب نمی‌رفت و اون ور هم علی آقا سلطان بود و بعدش که کلّه‌ش کردن و اون پسر کوچولوئه رو از آمریکا یا نمی‌دونم کره یا از سر قبر {...} آوردن گذاشتن سرمربی پرسپولیس.  کسی نبود که. یه دوره اون حاجی فیروز و مجید لپ تاپ رو هم کرده بودند واسه ما شاخ. مام که باکی‌مون نبود از این آقایونا. کار خودمون رو می‌کردیم و عین خیالمون هم نبود که اون جوجه فکلی تو برنامه ۹۰ چی می‌گه.

الان با این ۱۶-۱۷ تا کانال ورزشی که زدن و همه می‌خوان ادای عادل رو در بیارن و این همه بگیر و ببند هر ننه قمری واسه خودش شده یه پا علی پروین. آخه کجا رفت اون دوره و زمونه ای که فقط یه پرسپولیس بود و یه استقلال؟ این همه تیمای ت.خ.می تخیلی نبودند که آخه. کللیوم دو تا تیم اصفهونی و شیرازی هم بودند که الکی الکی میومدند و یه حالی از ما گنده ها می‌گرفتن و بعدشم میرفتن پی کارخودشون. این همه تیم نبود که. الان تیما رو بیبین: آرسنالِ مهاباد؛ اینتر ِ گناوه؛ چلسی ِ اراک؛ بوکاجونیورز ِ کازرون؛ رئالِ علی آباد کتول؛

هی... جوونی... کجایی که ما رو والله شاهده که یادشون رفت به مولا قسم.

۲۲ آبان ۱۴۰۷

نوشته شده توسط تقویم تاریخ در |
جشن بزرگ وبلاگ و وبلاگ‌نویسانِ کهنه کار در تالار بزرگ کشور برگزار شد. در این مراسم از بهترین وبلاگ‌نویسانی که از دههء هشتادِ قرن پیش مشغول به فعالیت بودند در زمینه های مختلف تجلیل به عمل آمد و جوایز متعددی میان ایشان تقسیم شد. پخش جوایز به شرح زیر بود:

جایزهء کوه طلایی به نویسندهء وبلاگ دراک به دلیل احیای نام کوه دراک که در صورت عدم وجود وبلاگ ایشان به دست فراموشی سپرده می‌شد.
جایزهء ادامهء مطلب طلایی به دکتر هومن نویسندهء وبلاگ دردسرهای یک دامپزشک به دلیل استفادهء بیش از اندازهء ایشان از ادامهء مطلب های دو سه خطی‌. قابل ذکر است که خوانندهء وبلاگ ایشان همواره با یک فقره "ادامهء مطلب" سر و کار دارد؛ حتا اگر در ادامهء مطلب اصولاً چیزی نوشته نشده باشد!
جایزهء پی نوشت طلایی به نویسندهء وبلاگ من هستم ... همین، به دلیل بها دادن به پی نوشت های وبلاگی. شایان ذکر است که در وبلاگ ایشان پی نوشت ها معمولاً از لحاظ حجمی و معنایی در درجهء بالاتری نسبت به پست هایشان قرار دارند.
جایزهء پیپ طلایی به رضا قاری‌زاده نویسندهء وبلاگ نوارقلب به دلیل ارادهء قوی ایشان در ترک دود به طور عام و ترک پیپ به طور خاص!
جایزهء خانوم معلم طلایی به سرکارخانوم مهروش نویسندهء وبلاگ ساروی کیجا به دلیل همت بی مثال ایشان در گوشزد کردن ایرادات ادبی دیگر وبلاگ‌نویسان در طول ۲۵ سال فعالیت جدی! ایشان در تمام این مدت بخش اعظمی از زمان خود را صرف یادآوری اشتباههای املایی و ادبی و دستوری دیگر وبلاگ‌نویسان کردند که البته در سالهای دور یک بار به واسطهء خواندن چهار پست از وبلاگ من هستم ... همین به دلیل مشکل فشار خون راهی بیمارستان شده، یک هفته را در بخش مراقبت های ویژه گذراندند. هزینهء درمان ایشان توسط نویسندهء وبلاگ خاطراتی برای فردا پرداخت شد.
جایزهء پرندهء طلایی به نویسندهء وبلاگ دیشب خواب دیدم به مناسبت استمرار ایشان در چشم چرانی از پرندگان. ایشان پس از دریافت جایزهء مزبور، به مدت دو دقیقه و ۴۸ ثانیه به جایزه اش که مجسمهء یک پرنده بود خیره شد و لام تا کام حرفی نزد!
جایزهء سو×تین طلایی به شرمین، نویسندهء وبلاگ سوتی های من (میان دو سکوت گردِ سابق!) به دلیل استمرار مثال زدنی ایشان در به اشتراک گذاشتن خاطرات سوتی های بی نظیر و بیست و چند ساله اش با خوانندگان وبلاگش.
جایزهء ماست طلایی به نویسندهء وبلاگ یغورت!

در حاشیهء این مراسم شرکت ال جی با تقدیم بزرگترین مانیتور ساخته شده در جهان به نویسندهء وبلاگ بابابزرگ از تلاش این بلاگر در تولید طولانی ترین پست های وبلاگی تجلیل کرد. این مانیتور غول پیکر که ۷۵۰ متر طول و ۳۹۰ متر عرض دارد تنها مانیتوری است که می‌تواند آخرین پست ایشان را به طور کامل و یک‌جا به نمایش بگذارد. بلاگر مزبور به هنگام دریافت این جایزه ضمن تشکر از شرکت ال جی خاطر نشان ساخت که در واقع نصف بیشتر آن پست طویل را ضمن بررسی های مجدد و پیش از پابلیش نهایی حذف کرده است!!

در حاشیهء این مراسم سمفونی وبلاگ نویسان، ‌آخرین اثر شاهین فرهت نیز به اجرا درآمد!

نوشته شده توسط تقویم تاریخ در |
سینما
بیست و هفتمین فیلم بلند بهمن قبادی با نام "قورباغه ها ابوعطا می‌خوانند" در پانزدهمین جشنوارهء بین‌المللی فیلم آدیس‌آبابا موفق به دریافت جایزهء کوروکودیل طلا شد. این فیلم که نگاهی انسان‌دوستانه به مشکلات و مصائب آوارگان فرانسوی در ایران دارد، در جشنوارهء قطر نیز مورد تحسین قرار گرفته بود. بهمن قبادی که تا به حال هیچ‌یک از فیلم هایش در ایران مجوز پخش نگرفته‌اند از مسوولین وزارت هدایت اسلامی (فرهنگ و ارشاد سابق) قدردانی کرد و اعلام کرد:‌"اگر این وزارتخانه نبود سینمای ایران فقط در ایران وجود می‌داشت و لاغیر!"
شایان ذکر است که جشنوارهء آدیس‌آبابا که سالهاست به عنوان معتبرترین جشنوارهء فیلم های بلند در دنیا مطرح است، در دورهء قبل از حضور فیلم "مهدورالدم"، آخرین فیلم بلند وودی آلن کیتون جونیور با بازی آل دنیرو و رابرت پاچینو جلوگیری کرده بود.

ادبیات
آخرین رمان فرهاد جعفری با نام "وختی رفته بودم ژاپن"، منتشر شد. این رمان که ادامه ای است بر رمان های کافه‌پیانو، قطار ساعت چهار و بیست دقیقه، خانهء پدری، یک هفتم، شیش هشتم، کافه‌ویلن، قطاری که رفته بود و من جاموندم، در همان هفتهء اول نایاب شد. جعفری در وبلاگ خود به نام  "میگم‌میگه" ضمن اعلام اینکه شخصیت های این رمان کمی تا قسمتی واقعی بودند بر این مطلب تاکید کرد که هرگونه شباهت میان راوی داستان و نویسندهء کتاب تصادفی است. جعفری که بیست سال پیش اعلام کرده بود حق و حقوق نهمین ادامه بر کافه پیانو را برای دوست عزیزی که موزیسین است محفوظ داشته، دیروز در وبلاگش رسماً اعلام کرد علاقه ای به نوشتن نهمین ادامه بر کافه‌پیانو را ندارد و از دوست موزیسینش خواست انقدر به او گیر سه پیچ ندهد!
آگاهان اعلام کردند در اثر چاپ آخرین رمان فرهاد جعفری، چندین و چند نفر دست به خودکشی نافرجام زدند و بسیاری نیز ناپدید شدند. ارتش آزادیخواه ایرلند مسوولیت این خسارات را به عهده گرفت.

موسیقی
یکصد و پانزدهمین سمفونی ِ شاهین فرهت با نام "سمفونی امامزاده هاشم" دیشب به رهبری مجید انتظامی در تالار صفارهرندی (وحدت سابق) اجرا شد. شاهین فرهت که با ویلچیر برای دیدن این اجرا به تالار آمده بود، اعلام کرد در حال نوشتن سمفونی دیگری است با نام "سمفونی حضرت جرجیس" که در مدح این پیامبر عظیم‌الشان نوشته می‌شود. شایان ذکر است که با وجود اینکه شاهین فرهت از هایدن آهنگساز قدیمی اتریشی سمفونی های بیشتری ساخته است اما هنوز نامی از وی در هیچ‌یک از دائره‌المارف های معتبر موسیقی به چشم نمی‌خورد. شاهین فرهت بیش از بیست سال است که در رقابتی نزدیک با مجید انتظامی در نوشتن سمفونی های سفارشی، حرف اول را در صحنهء موسیقی سمفونیک می‌زند. فرهت که در دههء هشتاد شروع به نوشتن سمفونی هایی در مدح پیامبران و امامان کرده بود، پس از نوشتن آخرین سمفونی برای آخرین امام، از آنجایی که دیگر کسی باقی نمانده بود تا برایش سمفونی بنویسد، شروع کرد به نوشتن سمفونی برای امامزاده های عزیز. البته شایان ذکر است که سمفونی امامزاده هاشم بیشتر در وصف آب و هوای ییلاقی و خنک پلور است تا در مدح این امامزادهء پرطرفدار میان مردم ایران.
ذکر این نکته ضروری است که هربار خبری از به پایان رسیدن یکی از سمفونی های ایشان به گوش می‌رسد موسسهء لزره نگاری کرمونا (معتبرترین موسسهء لرزه نگاری اروپایی!!)، ضمن اعلام لرزش های خفیف در قسمتهایی از سرزمین های شمال اروپا، علت این زلزله ها را، لرزیدن آهنگسازانی چون بتهوون، شوبرت، مالر و دوورژاک در قبر خود اعلام می‌کند.
یادآوری می‌کنیم که پنج سال پیش و ضمن اعلام خبر پایان یافتن نود و ششمین سمفونی شاهین فرهت در سل مینور، قسمتی از خاک اتریش به لرزه درآمد که در اثر بررسی های فراوان، کاوشگران و باستانشناسان پس از بررسی و کندوکاو بسیار به گوری دسته جمعی رسیدند که تا آن زمان شناخته شده نبود. تاریخدانان و موزیکولوگ ها معتقدند که آن سمفونی که به شدت از روی یکی از  آخرین سمفونی های موتسارت کپی شده بود، باعث لرزیدن موتسارت در قبر خود گشته و خوشبختانه باعث شد تا پس از حدود ۲۳۰ سال، مکان اصلی قبر موتسارت بالاخره پیدا شود که این تنها خدمت شاهین فرهت به دنیای موسیقی به حساب می‌آید.

۲۵ مهر ۱۴۰۷

نوشته شده توسط تقویم تاریخ در |
اصولاً در اینترنتستان فارسی و غیر فارسی همواره اتفاقات جالبی افتاده بوده است که همچنان اتفاق می افتد و تمام دوستان هم در کمال خوشحالی و خرسندی این اتفاقات رو به فال نیک میگیرند و میپذیرند و چپقی چاق کرده و میگویند "حتماً حکمتی در این نیز هست!"

مثلاً دیروز بعد از گذشتِ بیشتر از بیست سال وبلاگ حسین درخشان در ایران با اینترنت غیر مسلح (بدون فیل×تر) دیده شد! هرچند مدت این دیدار نافرجام تنها چند دقیقه ای بیشتر به طور نیانجامید اما به هر حال در نوع خودش جالب توجه بود.

دوستان عزیزی هم بودند (و البته هنوز هم متاسفانه هستند) که از خرابی بلاگرولینگ گله میکردند و اعتراض های خودشون رو نمیدونستند به کدوم مرجعی فوروارد کنند! اینه که نامه ای نوشتند به خود بلاگرولینگ و تهدیدش کردند به عدم استفاده از سیستم های قدیمی آپدیت وبلاگ (مثل بلاگرولینگ و گوگل ریدر) و هم قسم شدند که در صورت ادامهء خرابی های بلاگرولینگ از خدمات جدید وبسایت آپ اند داون بلاگز (up-and-down-blogs.com) استفاده کنند.
نکتهء جالب این بود که منبع آگاهی که خود از وبلاگنویسان قدیمی است در شصت و هفتمین وبلاگ خود نوشت "معمولاً اونایی که به این خرابی ها اعتراض میکنند، جزو اون دسته ای هستند که ادعاشون میشه که ما برای دل خودمون مینویسیم، نه برای خواننده و کامنت!"

۲۲ مهر ۱۴۰۷

نوشته شده توسط تقویم تاریخ در |
اگر حسین درخشان اولین وبلاگ نویس فارسی به حساب میاد، یسنا تقوی مطمئناً یکی از اولین بچه های وبلاگ نویس در تاریخ ایرانه! البته این درسته که تا ۱۳ سالگی مامانش وبلاگش رو براش آپدیت میکرد و شاهکارهاش رو توی وبلاگش ثبت میکرد، اما به هر حال یکی از قدیمی ها به حساب میاد! البته یسنای عزیز امروز تو وبلاگش از مشکلی که همین وبلاگ براش به وجود آورده حرف زده و نوشته: "نمیدونم این پسرا چرا انقدر حسودن! یعنی اون موقع که بابا و مامان من هم با هم دوست بودند اینقدر به هم گیر میدادن؟ آخه یکی نیست به این بوی فرندِ من حالی کنه که من دوست ندارم قالب وبلاگم رو عوض کنم؟ یعنی بعد از ۲۵ سال که تو قسمت کامنتهام مامانم برام نوشته بود "بوسم کنین"، چرا واسه خاطر دل بوی فرندم و اینکه یه کم غیرتی میشه نباید بنویسم بوسم کنین؟ ماشالله همه رو برق میگیره ما رو چراغ برقی. سال ۱۴۰۰ رو هم رد کردیم اونوقت آقا واسه ما غیرتی میشه!"

مهروش هم در آخرین یادداشت خودش به اینکه در اول هیچ واژهء پارسی، حرف "ذ" قرار نمیگیره برای بار سی و سوم در تاریخ وبلاگنویسیش اشاره کرد و نوشت "البته من حدوداً بیست سال پیش هم یکی دو بار این مساله رو گوشزد کرده بودم که اصل واژه زغال، ژکال بوده ولی کسی حرف من رو گوش نمیکرد..."

آلوچه خانوم بعد از دو ماه سکوت در پست دیروزش نوشت: "هفتهء پیش تولدم را جشن گرفتم. نمیدانم این حس بزرگ شدن و رشد کردن کی میخواهد دست از سرم بردارد. الان به خودم نگاه میکنم و میبینم که ۵۵ سالم شده و من هنوز دارم با خودم کلنجار میروم که مگر چکار کردم که دیگر نمیتوانم؟ همخانه ام می گوید اینها همه نشانه های بلوغ است و اینکه به زودی خوب خواهم شد اما من حس می کنم باید یادم باشد که امروز اولین روز از باقی عمرم است. باربد دیگر برای خودش مردی شده و من را به یاد جوانی های پدرش می اندازد و من خوشحالم از اینکه در ۵۵ سالگی، آن احساسات ۳۵ ساله شدنم را ندارم."

امیر، در وبلاگ خاطراتی برای فردا، از اینکه روزی ۵۵ بار در حال آپدیت کردن است دفاع کرد. قرار بود قسمتی از نوشتهء دیروزش رو اینجا بنویسم که تا اومدم به خودم بجنبم و اون چند خط رو کپی-پیست کنم، در عرض ۵ دقیقه، ۱۶ بار وبلاگش آپدیت شد و اون یادداشت رو دیگه تو صفحهء اول وبلاگش نمیشه پیدا کرد. من هم حوصله ام نیومد بگردم اون مطلب رو پیدا کنم. خودتون اگر راست میگین، برید و پیداش کنید!

نازنین در قسمتی از یادداشت امروزش نوشته: "یعنی من باید از این صدا و سیما برم بیرون. نمیدونم چرا باید هر روز این همه آدم احمق رو تحمل کنم و برای ترجمهء چهار تا خبر به هزار نفر جواب پس بدم. امروز هم پاچه میگیرم و اصلاً حوصلهء هیچ کسی رو ندارم. میخواستم شروع کنم به بافتن شال گردنی که به یکی از دوستان قدیمی ام از بیست سال پیش تا حالا وعده داده بودم اما وقتی امروز دیدم آث میلان به اینتر میلان ۷-۱ باخته انقدر حالم گرفته شد که میخواستم خودم رو از پنجره پرت کنم بیرون!"

آرتمیس در آخرین نوشتهء خودش مطالبی رو در مورد اصطلاحات رفتاری و حسی خودش بیان کرد. توضیحاتش البته به شدت هراس آور و غیر قابل تصور بودند و اشاره کرد که به همون اندازه که دل آدم میتونه گوللله بشه، یا مغز آدم رو با قاشق خالی کنند یا ...، به همون اندازه ممکنه مردمک چشم آدم، زرد و نارنجی بشه و قلب آدم خودش رو پاره کنه یا فکّ آدم قفل کنه. یادداشت آخر آرتمیس هم مثل همیشه، موجی از نگرانی را در محافل پزشکی، پیراپزشکی، دامپزشکی، روانپزشکی، دندانپزشکی، چشم پزشکی، اورژانس، واحد نودال و خانوادهء محترم رجبی پدید آورد که البته به گفتهء کارشناسان خیلی هم جای نگرانی ندارد.

۲۰ مهر ۱۴۰۷

نوشته شده توسط تقویم تاریخ در |
آورده اند که در سالهای دور و در اواین دههء هشتاد از قرن حاضر، پدیدهء وبلاگ و وبلاگنویسی در ایران به شدت مورد توجه قرار گرفت. اختلاف نظرهایی در این زمینه وجود داشت که اولین وبلاگنویس ایرانی چه کسی بوده و درگیری های قلمی بسیاری نیز برای اثبات اینکه اولین وبلاگنویس ایرانی کسی به غیر از حسین درخشان بود درگرفت. ولی این مساله اهمیت زیادی نداشته و ندارد.

اصل و اساس وبلاگ نویسی هم همینطور! اینکه هر کسی چطور به این موضوع نگاه می کرد و چه انتظاراتی از این پدیدهء نو و جالب داشت در نوع خود مطلبی است قابل بررسی. به هر حال، یک نفر آن را به چشم دفترخاطراتی آنلاین به حساب می آورد، فردی دیگر شاید آن را وسیله ای برای دوست یابی تلقی می کرد، افرادی بودند و متاسفانه هنوز هم هستند که از وبلاگ به عنوان وسیله ای برای معروف شدن و محبوب شدن استفاده می کنند. البته حساب اسپم ها و تبلیغاتی ها را باید کنار گذاشت و آن دسته ای که وبلاگ را برای تعداد کامنت بیشتر و لینک بیشتر میخواهند، آنچنان ارزشمند نیستند که وقتی به آنها اختصاص دهیم.

اینجا بود که تصمیم گرفتم مطالب جالب وبلاگهای قدیمی که از حدود بیست - بیست و پنج سال پیش تا الان حضوری فعال داشته و دارند را در این وبلاگ بیاورم و مورد بررسی قرار دهم.
شاید این کار، تنها تلاشی کوچک و بی مقدار باشد در جهت شناساندن وبلاگهایی که زمانی برای خود محبوبیت و معروفیتی داشتند و امروزه از آنجایی که ذهن جوانان به شدت سطحی نگر شده، این نوشته ها را کمتر می خوانند و بیشتر به آخرین مدل موی فلان هنرپیشهء آمریکایی و بلغارستانی یا به آخرین بوی فرند جیمی لارپر و مسالهء ازدواج بیل و آنتونی و بوسیدن های مکرر الیزابت و آنا توجه دارند!

الان که در سالهای ابتدایی قرن جدید هستیم، بد نیست خوب و بدهای ارزشمند را دوباره نگاهی بیاندازیم و سعی در حفظ ارزشهایی داشته باشیم که زمانی شالودهء اصلی وبلاگ نویسی در کمتر از ربع قرن پیش به حساب می آمدند.

۲۰ مهرماه ۱۴۰۷

نوشته شده توسط تقویم تاریخ در |