جایزهء کوه طلایی به نویسندهء وبلاگ دراک به دلیل احیای نام کوه دراک که در صورت عدم وجود وبلاگ ایشان به دست فراموشی سپرده میشد.
جایزهء ادامهء مطلب طلایی به دکتر هومن نویسندهء وبلاگ دردسرهای یک دامپزشک به دلیل استفادهء بیش از اندازهء ایشان از ادامهء مطلب های دو سه خطی. قابل ذکر است که خوانندهء وبلاگ ایشان همواره با یک فقره "ادامهء مطلب" سر و کار دارد؛ حتا اگر در ادامهء مطلب اصولاً چیزی نوشته نشده باشد!
جایزهء پی نوشت طلایی به نویسندهء وبلاگ من هستم ... همین، به دلیل بها دادن به پی نوشت های وبلاگی. شایان ذکر است که در وبلاگ ایشان پی نوشت ها معمولاً از لحاظ حجمی و معنایی در درجهء بالاتری نسبت به پست هایشان قرار دارند.
جایزهء پیپ طلایی به رضا قاریزاده نویسندهء وبلاگ نوارقلب به دلیل ارادهء قوی ایشان در ترک دود به طور عام و ترک پیپ به طور خاص!
جایزهء خانوم معلم طلایی به سرکارخانوم مهروش نویسندهء وبلاگ ساروی کیجا به دلیل همت بی مثال ایشان در گوشزد کردن ایرادات ادبی دیگر وبلاگنویسان در طول ۲۵ سال فعالیت جدی! ایشان در تمام این مدت بخش اعظمی از زمان خود را صرف یادآوری اشتباههای املایی و ادبی و دستوری دیگر وبلاگنویسان کردند که البته در سالهای دور یک بار به واسطهء خواندن چهار پست از وبلاگ من هستم ... همین به دلیل مشکل فشار خون راهی بیمارستان شده، یک هفته را در بخش مراقبت های ویژه گذراندند. هزینهء درمان ایشان توسط نویسندهء وبلاگ خاطراتی برای فردا پرداخت شد.
جایزهء پرندهء طلایی به نویسندهء وبلاگ دیشب خواب دیدم به مناسبت استمرار ایشان در چشم چرانی از پرندگان. ایشان پس از دریافت جایزهء مزبور، به مدت دو دقیقه و ۴۸ ثانیه به جایزه اش که مجسمهء یک پرنده بود خیره شد و لام تا کام حرفی نزد!
جایزهء سو×تین طلایی به شرمین، نویسندهء وبلاگ سوتی های من (میان دو سکوت گردِ سابق!) به دلیل استمرار مثال زدنی ایشان در به اشتراک گذاشتن خاطرات سوتی های بی نظیر و بیست و چند ساله اش با خوانندگان وبلاگش.
جایزهء ماست طلایی به نویسندهء وبلاگ یغورت!
در حاشیهء این مراسم شرکت ال جی با تقدیم بزرگترین مانیتور ساخته شده در جهان به نویسندهء وبلاگ بابابزرگ از تلاش این بلاگر در تولید طولانی ترین پست های وبلاگی تجلیل کرد. این مانیتور غول پیکر که ۷۵۰ متر طول و ۳۹۰ متر عرض دارد تنها مانیتوری است که میتواند آخرین پست ایشان را به طور کامل و یکجا به نمایش بگذارد. بلاگر مزبور به هنگام دریافت این جایزه ضمن تشکر از شرکت ال جی خاطر نشان ساخت که در واقع نصف بیشتر آن پست طویل را ضمن بررسی های مجدد و پیش از پابلیش نهایی حذف کرده است!!
در حاشیهء این مراسم سمفونی وبلاگ نویسان، آخرین اثر شاهین فرهت نیز به اجرا درآمد!
ادبیات
آخرین رمان فرهاد جعفری با نام "وختی رفته بودم ژاپن"، منتشر شد. این رمان که ادامه ای است بر رمان های کافهپیانو، قطار ساعت چهار و بیست دقیقه، خانهء پدری، یک هفتم، شیش هشتم، کافهویلن، قطاری که رفته بود و من جاموندم، در همان هفتهء اول نایاب شد. جعفری در وبلاگ خود به نام "میگممیگه" ضمن اعلام اینکه شخصیت های این رمان کمی تا قسمتی واقعی بودند بر این مطلب تاکید کرد که هرگونه شباهت میان راوی داستان و نویسندهء کتاب تصادفی است. جعفری که بیست سال پیش اعلام کرده بود حق و حقوق نهمین ادامه بر کافه پیانو را برای دوست عزیزی که موزیسین است محفوظ داشته، دیروز در وبلاگش رسماً اعلام کرد علاقه ای به نوشتن نهمین ادامه بر کافهپیانو را ندارد و از دوست موزیسینش خواست انقدر به او گیر سه پیچ ندهد!
آگاهان اعلام کردند در اثر چاپ آخرین رمان فرهاد جعفری، چندین و چند نفر دست به خودکشی نافرجام زدند و بسیاری نیز ناپدید شدند. ارتش آزادیخواه ایرلند مسوولیت این خسارات را به عهده گرفت.
موسیقی
یکصد و پانزدهمین سمفونی ِ شاهین فرهت با نام "سمفونی امامزاده هاشم" دیشب به رهبری مجید انتظامی در تالار صفارهرندی (وحدت سابق) اجرا شد. شاهین فرهت که با ویلچیر برای دیدن این اجرا به تالار آمده بود، اعلام کرد در حال نوشتن سمفونی دیگری است با نام "سمفونی حضرت جرجیس" که در مدح این پیامبر عظیمالشان نوشته میشود. شایان ذکر است که با وجود اینکه شاهین فرهت از هایدن آهنگساز قدیمی اتریشی سمفونی های بیشتری ساخته است اما هنوز نامی از وی در هیچیک از دائرهالمارف های معتبر موسیقی به چشم نمیخورد. شاهین فرهت بیش از بیست سال است که در رقابتی نزدیک با مجید انتظامی در نوشتن سمفونی های سفارشی، حرف اول را در صحنهء موسیقی سمفونیک میزند. فرهت که در دههء هشتاد شروع به نوشتن سمفونی هایی در مدح پیامبران و امامان کرده بود، پس از نوشتن آخرین سمفونی برای آخرین امام، از آنجایی که دیگر کسی باقی نمانده بود تا برایش سمفونی بنویسد، شروع کرد به نوشتن سمفونی برای امامزاده های عزیز. البته شایان ذکر است که سمفونی امامزاده هاشم بیشتر در وصف آب و هوای ییلاقی و خنک پلور است تا در مدح این امامزادهء پرطرفدار میان مردم ایران.
ذکر این نکته ضروری است که هربار خبری از به پایان رسیدن یکی از سمفونی های ایشان به گوش میرسد موسسهء لزره نگاری کرمونا (معتبرترین موسسهء لرزه نگاری اروپایی!!)، ضمن اعلام لرزش های خفیف در قسمتهایی از سرزمین های شمال اروپا، علت این زلزله ها را، لرزیدن آهنگسازانی چون بتهوون، شوبرت، مالر و دوورژاک در قبر خود اعلام میکند.
یادآوری میکنیم که پنج سال پیش و ضمن اعلام خبر پایان یافتن نود و ششمین سمفونی شاهین فرهت در سل مینور، قسمتی از خاک اتریش به لرزه درآمد که در اثر بررسی های فراوان، کاوشگران و باستانشناسان پس از بررسی و کندوکاو بسیار به گوری دسته جمعی رسیدند که تا آن زمان شناخته شده نبود. تاریخدانان و موزیکولوگ ها معتقدند که آن سمفونی که به شدت از روی یکی از آخرین سمفونی های موتسارت کپی شده بود، باعث لرزیدن موتسارت در قبر خود گشته و خوشبختانه باعث شد تا پس از حدود ۲۳۰ سال، مکان اصلی قبر موتسارت بالاخره پیدا شود که این تنها خدمت شاهین فرهت به دنیای موسیقی به حساب میآید.
۲۵ مهر ۱۴۰۷
مثلاً دیروز بعد از گذشتِ بیشتر از بیست سال وبلاگ حسین درخشان در ایران با اینترنت غیر مسلح (بدون فیل×تر) دیده شد! هرچند مدت این دیدار نافرجام تنها چند دقیقه ای بیشتر به طور نیانجامید اما به هر حال در نوع خودش جالب توجه بود.
دوستان عزیزی هم بودند (و البته هنوز هم متاسفانه هستند) که از خرابی بلاگرولینگ گله میکردند و اعتراض های خودشون رو نمیدونستند به کدوم مرجعی فوروارد کنند! اینه که نامه ای نوشتند به خود بلاگرولینگ و تهدیدش کردند به عدم استفاده از سیستم های قدیمی آپدیت وبلاگ (مثل بلاگرولینگ و گوگل ریدر) و هم قسم شدند که در صورت ادامهء خرابی های بلاگرولینگ از خدمات جدید وبسایت آپ اند داون بلاگز (up-and-down-blogs.com) استفاده کنند.
نکتهء جالب این بود که منبع آگاهی که خود از وبلاگنویسان قدیمی است در شصت و هفتمین وبلاگ خود نوشت "معمولاً اونایی که به این خرابی ها اعتراض میکنند، جزو اون دسته ای هستند که ادعاشون میشه که ما برای دل خودمون مینویسیم، نه برای خواننده و کامنت!"
۲۲ مهر ۱۴۰۷
مهروش هم در آخرین یادداشت خودش به اینکه در اول هیچ واژهء پارسی، حرف "ذ" قرار نمیگیره برای بار سی و سوم در تاریخ وبلاگنویسیش اشاره کرد و نوشت "البته من حدوداً بیست سال پیش هم یکی دو بار این مساله رو گوشزد کرده بودم که اصل واژه زغال، ژکال بوده ولی کسی حرف من رو گوش نمیکرد..."
آلوچه خانوم بعد از دو ماه سکوت در پست دیروزش نوشت: "هفتهء پیش تولدم را جشن گرفتم. نمیدانم این حس بزرگ شدن و رشد کردن کی میخواهد دست از سرم بردارد. الان به خودم نگاه میکنم و میبینم که ۵۵ سالم شده و من هنوز دارم با خودم کلنجار میروم که مگر چکار کردم که دیگر نمیتوانم؟ همخانه ام می گوید اینها همه نشانه های بلوغ است و اینکه به زودی خوب خواهم شد اما من حس می کنم باید یادم باشد که امروز اولین روز از باقی عمرم است. باربد دیگر برای خودش مردی شده و من را به یاد جوانی های پدرش می اندازد و من خوشحالم از اینکه در ۵۵ سالگی، آن احساسات ۳۵ ساله شدنم را ندارم."
امیر، در وبلاگ خاطراتی برای فردا، از اینکه روزی ۵۵ بار در حال آپدیت کردن است دفاع کرد. قرار بود قسمتی از نوشتهء دیروزش رو اینجا بنویسم که تا اومدم به خودم بجنبم و اون چند خط رو کپی-پیست کنم، در عرض ۵ دقیقه، ۱۶ بار وبلاگش آپدیت شد و اون یادداشت رو دیگه تو صفحهء اول وبلاگش نمیشه پیدا کرد. من هم حوصله ام نیومد بگردم اون مطلب رو پیدا کنم. خودتون اگر راست میگین، برید و پیداش کنید!
نازنین در قسمتی از یادداشت امروزش نوشته: "یعنی من باید از این صدا و سیما برم بیرون. نمیدونم چرا باید هر روز این همه آدم احمق رو تحمل کنم و برای ترجمهء چهار تا خبر به هزار نفر جواب پس بدم. امروز هم پاچه میگیرم و اصلاً حوصلهء هیچ کسی رو ندارم. میخواستم شروع کنم به بافتن شال گردنی که به یکی از دوستان قدیمی ام از بیست سال پیش تا حالا وعده داده بودم اما وقتی امروز دیدم آث میلان به اینتر میلان ۷-۱ باخته انقدر حالم گرفته شد که میخواستم خودم رو از پنجره پرت کنم بیرون!"
آرتمیس در آخرین نوشتهء خودش مطالبی رو در مورد اصطلاحات رفتاری و حسی خودش بیان کرد. توضیحاتش البته به شدت هراس آور و غیر قابل تصور بودند و اشاره کرد که به همون اندازه که دل آدم میتونه گوللله بشه، یا مغز آدم رو با قاشق خالی کنند یا ...، به همون اندازه ممکنه مردمک چشم آدم، زرد و نارنجی بشه و قلب آدم خودش رو پاره کنه یا فکّ آدم قفل کنه. یادداشت آخر آرتمیس هم مثل همیشه، موجی از نگرانی را در محافل پزشکی، پیراپزشکی، دامپزشکی، روانپزشکی، دندانپزشکی، چشم پزشکی، اورژانس، واحد نودال و خانوادهء محترم رجبی پدید آورد که البته به گفتهء کارشناسان خیلی هم جای نگرانی ندارد.
۲۰ مهر ۱۴۰۷
اصل و اساس وبلاگ نویسی هم همینطور! اینکه هر کسی چطور به این موضوع نگاه می کرد و چه انتظاراتی از این پدیدهء نو و جالب داشت در نوع خود مطلبی است قابل بررسی. به هر حال، یک نفر آن را به چشم دفترخاطراتی آنلاین به حساب می آورد، فردی دیگر شاید آن را وسیله ای برای دوست یابی تلقی می کرد، افرادی بودند و متاسفانه هنوز هم هستند که از وبلاگ به عنوان وسیله ای برای معروف شدن و محبوب شدن استفاده می کنند. البته حساب اسپم ها و تبلیغاتی ها را باید کنار گذاشت و آن دسته ای که وبلاگ را برای تعداد کامنت بیشتر و لینک بیشتر میخواهند، آنچنان ارزشمند نیستند که وقتی به آنها اختصاص دهیم.
اینجا بود که تصمیم گرفتم مطالب جالب وبلاگهای قدیمی که از حدود بیست - بیست و پنج سال پیش تا الان حضوری فعال داشته و دارند را در این وبلاگ بیاورم و مورد بررسی قرار دهم.
شاید این کار، تنها تلاشی کوچک و بی مقدار باشد در جهت شناساندن وبلاگهایی که زمانی برای خود محبوبیت و معروفیتی داشتند و امروزه از آنجایی که ذهن جوانان به شدت سطحی نگر شده، این نوشته ها را کمتر می خوانند و بیشتر به آخرین مدل موی فلان هنرپیشهء آمریکایی و بلغارستانی یا به آخرین بوی فرند جیمی لارپر و مسالهء ازدواج بیل و آنتونی و بوسیدن های مکرر الیزابت و آنا توجه دارند!
الان که در سالهای ابتدایی قرن جدید هستیم، بد نیست خوب و بدهای ارزشمند را دوباره نگاهی بیاندازیم و سعی در حفظ ارزشهایی داشته باشیم که زمانی شالودهء اصلی وبلاگ نویسی در کمتر از ربع قرن پیش به حساب می آمدند.
۲۰ مهرماه ۱۴۰۷