تبليغاتX
بیست سال بعد در چنین روزی - جیر جیر
از وبلاگ ساروی کیجا:

از خواب بیدار میشم و میبینم هوا هنوز تاریکه. نمیدونم این صدای جیر جیر از کجا میاد. قهرمان خوابه. حوصله ندارم بلند بشم و برم ببینم صدای چیه.
دم صبحه. صدای دخترک از تو اتاق میاد که داره پای اینترنت با بوی فرندش چت می‌کنه. صدای جیر جیر میاد. حوصله ندارم برم ببینم چیه.
یه کم می‌خوابم و خواب میبینم قهرمان داره با لنگه کفشش میزنه تو سر خودش که چرا سازش رو شکوندم. آخه هفتهء پیش همینجوری که داشتم تی وی نگاه میکردم دستم خورد به میز عسلی چوبی که مامی از آلاسکا برام آورده بود و اونم افتاد رو سیم تلفن و از اون طرف لپ تاپم که امیر از سومالی برای آورده بود افتاد رو ساز قهرمان.
خب یکی باید بهش میگفت که اگر سازش زیر لپ تاپ نازنین من باشه امکان داره بشکنه.
از خواب میپرم. صدای جیر جیر میاد. هوا تازه داره روشن میشه. از اتاق دخترک هم صدایی در نمیاد. معلومه که دیگه رفته بخوابه.
حوصله ندارم از جام پا شم. با خودم فکر می‌کنم بهترین کار اینه که یه کمی به این قضیهء رژیم دکتر جواهری فکر کنم. اینجور که شری و آلوچه میگفتند، آدم تو ۳ روز میتونه ۵۰ گرم کم کنه! به هر حال از هیچی که بهتره. میترسم همینطور پیش برم مثل امیر مجبور باشم همش تو رختخواب بمونم و تکون نخورم از جام.
صدای جیر جیر هنوز میاد.
یاد امیر میافتم. بیچاره بچهء خوبی بود ولی انقدر خورد که شد ۲۵۰ کیلو. دلم براش میسوزه! هرچند از یه جهاتی هم بد نشد. قدیما هر دو هفته یه بار رو سرمون خراب میشد، الان دیگه نمیتونه از جاش تکون بخوره و هر شب پاشه بیاد اینجا.
صدای جیر جیر همینطور داره بیشتر میشه.
با خودم فکر میکنم باید کار همین همسایه بغلیامون باشه. واقعاً آدمای بی فرهنگی هستند. فکرش رو بکنید هنوز دختر ۱۴ ساله‌شون به مادرش می‌گه "مامان"!!!
صدای جیر جیر هنوز داره میاد و من حوصله ندارم از جام بلند بشم.
خودم رو میزنم به خواب تا شاید صداش کمتر بشه.
صدای جیر جیر میاد. آخرش قهرمان بیدار میشه و وقتی میبینه من بیدارم بهم میگه:‌این صدا رو میشنوی؟ سرم رو به علامت تایید تکون میدم و چشمهام رو میبندم. قهرمان بلند میشه و از اتاق میره بیرون. از لای در میبینم که داره با سیستم صوتی تازه‌ای که از میدون شوش خریده ور میره. نگاش میکنم و خوشحالم از اینکه قهرمان بالاخره این سیستم صوتی که دوست داشت رو خریده. نگاش میکنم. دکمهء Eject رو میزنه و سی دی رو از توس دستگاه در میاره. صدای جیر جیر قطع میشه. قهرمان به سی دی نگاه میکنه و همونطور که داره روش رو میخونه میره سمت آشپزخونه و در کابینت زیر سینک رو باز میکنه و سی دی رو میندازه تو سطل آشغال. دستش رو میشوره. صدای جیرجیر دیگه نمیاد. قهرمان میاد تو اتاق و میره زیر لحاف و زیر لب غر غر میکنه و میگه: خیلی از کارهای این فرهت خوشم میاد، این امیر رفیق تو هم راه به راه سی دی کارهاش رو بهم کادو میده!!!

 

پ.ن: این متن با ایمیل به دستم رسیده و نمیدونم نویسنده‌اش کیه!

نوشته شده توسط تقویم تاریخ در |